02.11.2006

بچه هايم اينجا در فرودگاه مسكو ١٨ ماه است خورشيد را نديده‌اند!

zahra.jpg
پتیشن:
این خلاصه گزارشی است که یکی از خوانندگان برای سایت ارسال کرده است. گزارشى از سرگردانى و بلاتكليفى ١٨ ماهه يک زن پناهجوی ایرانی با دو فرزندش در فرودگاه مسكو:

زهرا كمال فر يک پناهجوى ايرانى است كه به اتفاق پسر ١٢ ساله اش داود و دختر ١٧ ساله اش آنا مدت ١٨ ماه است كه در زندان و فرودگاه روسيه گرفتار آمده است. آنچه ميخوانيد بر اساس گفتگویِ تلفنى با زهرا در سالن ترانزيت فرودگاه مسكو تنظیم شده است. زهرا (مهتاب) كمال فر با صداى گرفته و غم آلود ماجراى خود را چنين شرح ميدهد: الان درست ١٨ ماه است كه از ايران خارج شديم. ابتدا از ايران به قرقيزستان رفتیم و از طريق ترانزيت مسكو راهى فرانكفورت آلمان شديم. قرار بود پس از ورود در آلمان به مقصد كانادا پرواز كنیم. در فرودگاه فرانكفورت ما را دستگير كردند. حدود ١٥- ١٦ روز در فرانكفورت بوديم. بعد مامورين پليس آلمان آمدند و گفتند وسايل تان را جمع كنيد. ما فكر كرديم ميخواهند ما را به كمپ ديگرى انتقال دهند، اما با ماشين ما را به فرودگاه بردند و سوار هواپيما كردند. گفتند شما را به همان ترانزيتى كه در مسكو داشتيد بر ميگردانيم. شب ساعت حدود ١٠-١٢ وارد مسكو شديم. ابتدا به محل دفتر هواپيمايي ايرفورت رفتیم و اعلام كرديم كه ميخواهيم اينجا درخواست پناهندگى كنيم. يكي از مامورين گفت روسيه به كسى پناهندگي نميدهد و ما شما را زنداني ميكنيم. جواب دادم زندان روسيه برایِ من بهتر از زندان جمهورى اسلامی است. ترجيح ميدهم در زندان شما باشم تا در زندان جمهورى اسلامی. از دولت روسيه درخواست پناهندگى كرديم اما درخواست ما را رد كردند. در كنار اين پروسه بشدت كند و ناعادلانه و غير انسانى يك زندگى غيرقابل تصورى را در سالن فرودگاه ترانزيت مسكو داشتيم. ابتدا براى مدت ١٣ ماه در اتاق هاي كهنه و قديمى شركت هواپيمايي ايرفورت بوديم. اين شركت ١١ اتاق در اختيار داشت كه ما را در يكى از اين اتاق ها در ترانزيت فرودگاه مسكو اسكان داده بودند. آنجا هيچ امكاناتي نداشتيم. حتي حمام و توالت. اين اتاق ها درست مانند زندان بودند. حدود ٥ ماه پيش قرارداد شركت ايرفورت با فرودگاه مسكو به اتمام رسيد. آنها ديگر كلا از ما سلب مسئوليت كرده و ما را در سالن فرودگاه رها كردند. الان ٥ ماه است كه در سالن فرودگاه زندگى ميكنيم. يك بار هم دخترم را چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند كه دهان دخترم خون آلود شد. در ترانزيت نيز هر بار با آزار و اذيت هاى پليس مواجه ايم. يك بار پليس فرودگاه آمد و به ما اخطار داد وسايل تان را جمع كنيد و به جایِ ديگری برويد. ما در حالي كه مشغول جمع آوری اثاثيه امان بوديم پليس كليه وسايل ما را به وسط سالن پرتاب كرد. وقتي خواستم اعتراض كنم چرا اين كار را با ما ميكنند من را هل دادند و من با سر به زمين خوردم و دماغ و صورتم بشدت زخمى و خونى شد. الان در سالن فرودگاه نه جایِ خواب داريم نه حمام . معمولا مجبوريم در توالت با يك دبه آب حمام كنيم. سالن فرودگاه مسكو خيلى قديمى است و سيستم تهويه حرارتي ندارد. هوا الان بسيار سرد است به ويژه ٢ هفته ديگر زمستان مشهور روسيه آغاز ميشود و من بشدت نگران هستم. زهرا كمى مكث كرد بغض اش تركيد و با گريه و بريده و بريده ادامه داد: كمك مان كنيد. اينجا واقعا وحشتناك است. بچه هايم ١٨ ماه است خورشيد را نديدند. اين را به كى بگويم. اينجا مسكو است. چيزی كه اصلا معنى ندارد حقوق بشر است. من را نجات بديد هر كارى كه از دست تان بر ميايد برايمان انجام دهيد. نگذاريد بچه هايم تلف شوند.

برای کمک به زهرا کمال فر و فرزندانش به سایت زیر مراجعه کنید:

http://www.petitiononline.com/Kamalfar/petition.html

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates