25.09.2006

مقاله تازه جهانبگلو و يك پيام به آمريكا

بازتاب: رامين جهانبگلو، استاد فلسفه غرب كه چند ماهي را به اتهام ارتباط با بيگانگان و تلاش براي براندازي نرم نظام در بازداشت بود، پس از آزادي نيز به انتشار مقالات خود در سايت شخصي‌اش ادامه مي‌دهد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، وي در مقاله خود پس از آزادي، با عنوان «آمريكايي‌سازي يا دمكراتيزه كردن؟»، نومحافظه‌كاران آمريكا را به دليل عدم درك پلوراليسم فرهنگي در خاورميانه به چالش كشيده است.

متن زير ترجمه خلاصه‌اي از اين مقاله است:
ما در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه به سرعت تغيير مي‌كند. دنياي امروز بسيار بي‌ثبات است. حتي مي‌توانيم بگوييم كه دنياي كنوني به سمت يك مشكل پيش مي‌رود. مردم كشورهاي گوناگون دستورهاي جهان جديد را نمي‌پذيرند و استانداردهايي را كه بر آنان تحميل مي‌شود، در تناقض با تنوع فرهنگي جهان مي‌بينند.

تنوع فرهنگي، يكي از پيامدهاي جدانشدني قرن 21 است كه نياز به برخورد بسيار هوشمندانه‌اي دارد. دنياي امروز به همزيستي گروه‌هاي مختلف نيازمند است، اما چگونه مي‌توانيم اين تنوع فرهنگي را با راه‌حل‌هاي سياسي حل كنيم؟ چه نرم‌هاي اخلاقي بايد روابط بين‌الملل را در آينده نزديك هدايت كند؟ و چگونه ممكن است ارزش‌هاي متفاوت فرهنگ‌هاي گوناگون با هم هماهنگ شوند، تا مجموعه‌اي از نرم‌ها را كه باعث جمع شدن ما به دور يكديگر شود، به وجود آورند و از برخورد تمدن‌ها جلوگيري كنند؟ و سرانجام همه اين پرسش‌ها به يك پرسش ختم مي‌شود؛ طراحي و مهندسي جهاني جديد، جداي از پروژه جهاني‌سازي با استفاده از زور آمريكا، چه بايد باشد؟
مهم است به خاطر داشته باشيم كه با شكل‌گيري جامعه جهاني، فاكتورهاي عمومي و ارزش‌هاي عام نيز مهم مي‌شوند. با پيشرفت گفت‌وگوي بين فرهنگ‌ها، اخلاقيات و ارزش‌ها به جزيي مهم از اين پازل جهاني تبديل شده‌اند.

بي‌شك فرهنگ جهاني تحمل، درك و گفت‌وگو، تنها راه فرو نشاندن تضادهاي سياسي و اجتماعي جديد و تضمين امنيت جهاني است؛ امنيت خواسته نخست جهان امروز است، اما دستيابي به آن بدون همراهي آن با نهضتي به سمت دمكراسي ممكن نيست. مردم، امروز از مسائلي مانند آزادي، عدالت و برابري كه تا پيش از اين مطرح نبودند، آشنا شده‌اند، اما مشكل اصلي اين است: «چگونه مي‌توانيم دمكراسي را از دام آمريكايي شدن جهان نجات دهيم؟» يكي از نمونه‌ها، كه نومحافظه‌كاران ادعا مي‌كنند، اين است كه دليل تجاوز آمريكا به عراق، ايجاد دمكراسي براي مردم آن كشور است؛ ادعايي كه يك قدرت خارجي مي‌تواند ديگر كشورها را دمكراتيزه كند، اهميت ايجاد بنيان‌‌هاي اخلاقي و مسئولان جهاني را نشان مي‌دهد كه قدرت كافي را براي كنترل وسوسه‌‌هاي محافظه‌كاران براي ساختن يك امپراتوري داشته باشند. اين روش، شامل اين نيز مي‌شود كه ساخت يك امپراتوري و پروسه آمريكايي كردن جهان، هيچ ربطي به دمكراسي ندارد. آمريكايي شدن، به معني مطيع كردن كشورها و فرهنگ‌هاي ديگر به وسيله قدرت نظامي و سياسي يك كشور ديگر است كه مي‌توان آن را ديپلماسي زور و غلبه خواند.

همچنين مي‌توان در مورد دمكراسي، اين مسئله را مطرح كرد كه هيچ پرسشي وجود ندارد كه مردم خاورميانه هم‌ خواهان دمكراسي و آزادي هستند، اما دمكراسي كه در ذهن خود دارند، آنان به امنيت فرهنگي، اهميت بيشتري مي‌دهند.
موقعيت كنوني عراق، نمونه خوبي بر اين است كه آنها، هم‌اكنون بسيار بيشتر از دوره نبود دمكراسي وحشت‌زده هستند. دولت آمريكا با مشكل درك اولويت‌هاي پلوراليسم فرهنگي در خاورميانه، در تعريف مفهوم دمكراسي روبه‌روست.

نومحافظه‌كاران روش «برنارد لوئيس» را پذيرفتند كه مسلمانان را «مردم مريض» جهان مي‌داند و نياز به يك پروژه بزرگ براي درمان آنان را با تزريق ميزان زيادي از دمكراسي بيان مي‌كند. ايده گسترش دمكراسي در خاورميانه بزرگتر، جزيي از همين «پروژه بزرگ» است؛ درست مانند اشغال عراق.

بحث خاورميانه، بار ديگر نشان داد كه دمكراسي، چيزي فراتر از مسائل نامبرده است؛ يك مسئله ملي كه بيشتر و پيشتر از همه چيز، وابسته به فاكتورهاي داخلي است. به‌ اين معني كه كلمه كليدي در پروسه دمكراتيزه كردن يك كشور، توجه به واكنش‌هاي روزانه مردم مسئوليت‌پذير آن كشور است. شهروندي دمكراتيك به معني مسئوليت‌پذيري تعهد شهري است، نه زور، اجبار و تحميل. ما بايد به آن‌هايي كه از گسترش خشونت در خاورميانه حمايت مي‌كنند، بگوييم كه دوره «دمكراسي تحميلي» به پايان رسيده است.
مردم خاورميانه ديگر نمي‌توانند يك نيروي متجاوز خارجي را با نام دمكراسي بپذيرند. «جان اف كندي» در سال 1961 به آمريكايي‌ها گفت: «جهان آينده يك جهان آمريكا دوست نيست، بلكه يا صلح براي همه است يا براي هيچ‌كس»

اين جمله بايد امروزه جلوي نومحافظه‌كاران قرار گيرد. كساني كه گمان مي‌كنند هدايت امور جهان به نام دمكراسي، تنها با استفاده از زور و خشونت و بنابر منافع سياسي و اقتصادي آن‌ها ممكن است، در اشتباهند. اگر آمريكا امروز معتقد است كه تضمين امنيت او وابسته به گسترش دمكراسي است، بايد پتانسيل‌ها و ويژگي‌هاي دمكراتيك ديگر كشورها را شناخته و به آن‌‌ها احترام بگذارد؛ بنابراين، تشويق دمكراسي و رد ويژگي‌هاي فرهنگي، دو استراتژي مخالف هستند. اين مسئله ربطي به خوش‌بيني يا بدبيني ندارد و تمريني دمكراتيك عليه پروسه آمريكايي شدن جهان است.

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates