تبهکاران بر مسند عدالت:اعدام ها در ايران دوباره رو به افزايش است
روشنگری:
آنکه در نظر راه تربيت اجتماعی آحاد جامعه از طريق
نمونه سازی های قابل پيمايش را قتل دولتی اعضای اجتماع
می بيند, خود يک دستگاه قتاله ضد مردمی و قاتل بيش نيست.
چنين دستگاهی با هر اعدامی همسرشتی ذاتی خويش با مرگ آوران
را اثبات می کند و ناتوانی سرشتی خويش از اين که توانايی
بازسازی انسان های تباه شده را ندارد و تنها سلاحش در برابر
تباه شده گان توسل به وسايلی تباه شده است.
http://www.roshangari.net
روشنگری: اعدام ها بار ديگر در ايران شدت يافته و در لابلای خبرها و گزارشات رسانه ها و روزنامه ها, اخبار آنها انتشار می يابد. تنها طی روز جاری دو فقره اعدام در ملا عام يکی در جاده کرمان – بم و ديگری در ساری صورت گرفته است. چندی پيش خبر صدور حکم بيرون کشيدن چشم جوانی از حدقه به اتهام قتل نامزدش و کور کردن يک مرد در جريان يک نزاع توسط دادگاه اسلامی صادر شد. به گفته شادی صدر وکيل تعدادی از زنان زندانی چندين تن از زنان حکم سنگسار گرفته اند. هم اکنون زنی 37 ساله به نام اشرف کلهری در آستانه سنگسار است؛ همچنين ملکه قربانی به اتهام رابطه جنسی خارج از ازدواج در شهر نقده حکم سنگسار گرفته است.
دستگاه تبليغاتی رژيم اسلامی برای توجيه اين اعدام ها مدعی است که آنها تروريست و بمب گذار و يا جنايتکار و آدمکش و يا فاسد و فاسق بوده اند و مستحق اعدام. اما اين ادعاها تنها سرپوشی است برای توجيه توحش سازمان يافته دولتی. اعدام ابزار حکومت برای پراکندن تخم وحشت در ميان مخالفان و منتقدان آن و روشی است برای بقای قدرت. به همين دليل است که جنايتکاران و فاسدان بدنام حکومتی حتی وقتی بدترين جنايت ها را مرتکب می شوند بدوت مجازات رها می شوند. جوانی وقتی در اثر جنون آنی مرتکب قتل می شود, او را به اعدام و بيرون کشيدن چشم از حدقه محکوم می کنند, ولی وقتی پسر فلاحيان روز روشن در تهران آدم می کشد, نازک تر از گل هم به او نمی گويند, زنی که در فرار از تنگناهای ازدواج ناخواسته و زندگی جهنمی حاصل از آن به روابط جنسی خارج از ازدواج پناه می برد, از سوی قضات ظالم و وحشی دستگاه قضايی حکم سنگسار می گيرد, ولی وقتی رييس دادگاه انقلاب کرج خانه فحشا باز می کند, از هر مجازاتی می رهد. همين دستگاه زنانی را که از فرط فقر و نداری به تن فروشی رو می آورند به سنگسار محکوم می کند, اما وقتی خلبان هواپيمای مسير ايران – امارات به نام بن يحيی ماجرای قاچاق دختران جوان ايرانی از سوی مافيای قاچاق دختران جوان و حراج آنان در فجيره را فاش می کند, به جای گردانندگان آن باندهای فساد, خود او را می گيرند و زندانی می کنند. سردار نقدی که در شکنجه گاه زير زمين وصال شهرداران اسبق تهران را شکنجه کرده بود و پرونده 12 فقره تجاوز جنسی هم داشت از نظر اين حکومت هيچ گونه جرمی مرتکب نشده است و او را حتی به رياست مبارزه با قاچاق کالا در دولت احمدی نژاد می گمارند, در عوض جوان دانشجويی که در يک نشريه مجاز و تاييديه گرفته دانشگاهی در اهواز مقاله می نوشته را در دادگاههای دربسته به جرم شرکت در ترور حکم اعدام می دهند.
اين نمونه ها و دهها نمونه ديگر فقط و فقط نشان می دهد که برای حکومت اسلامی اعدام تنها ابزاری است برای پراکندن تخم وحشت از حکومت در دل مردم. اعدام ها هرگز نمی توانند جلوی وقوع جنايات را در جامعه بگيرند, همچنانکه همين حکومت که در ميان کشورهای دارای صدور حکم اعدام از نظر آماری صدرنشين است تاکنون با اين همه اعدام نتوانسته است جلوی وقوع جنايت های سنگين را بگيرد. برای کاهش جرايم سنگين در جامعه بايد با فقر و بيکاری و فساد حکومتی و غارت ثروت های ملی مقابله کرد و در کنار توزيع عادلانه فرصت های زندگی, بر پيشگيری و آموزش و ايجاد نهادهای بازسازی و دگرسازی انسان های فرو رفته در باتلاق تباهی های زندگی تمرکز کرد؛ و نيز بر تحول اساسی و همه جانبه قوانين, تا حقوق اساسی و طبيعی انسانی, نظير حق کنترل و نظارت بر بدن خويش و حق انتخاب و ترک انتخاب شريک زندگی اساسا وارد حوزه جرايم و کيفرها نگردد. اما رژيم اسلامی که خود ريشه اصلی انفجار تبهکاری, جنايت و آسيب های اجتماعی است راه تبهکارانه سربه نيست کردن قربانيان سياست های خود را در پيش گرفته است و بر اساس قوانين پوسيده عصر شترچرانی به قلغ و قمع و سنگسار و چشم درآوردن و دار زدن در ملا عام مشغول است.
اعدام اعتراف آشکاری است به اين که دولت به مثابه دولت عليرغم داعيه هدايت شهروندان به سوی تعالی و پيشرفت اجتماعی, نهاد قتاله ای است بر فراز سر جامعه و بيگانه با موجوديت و سوخت و ساز واقعی آن. نهادی که درست به خاطر قدرت خود در ارتکاب جنايت از هر جنايت انفرادی و هر جنايتکار منفردی جنايتکارتر است, زيرا به جای ساختن نابود می کند. حکم اعدام نماد خدعه ورزانه بودن ادعای دولت به مثابه مربی نظم اجتماعی است؛ چرا که هدف هيچ تربيتی نمی تواند نابودی تربيت شونده باشد, بلکه تربيت اساسا وظيفه ارتقای توانايی ها و بهبود کيفيت همزيستی اجتماعی انسان ها و برکشيدن ظرفيت های پنهان آنان و پالايش درونی و تکامل شخصيتی آنان را در نظر دارد. آنکه در نظر راه تربيت اجتماعی آحاد جامعه از طريق نمونه سازی های قابل پيمايش را قتل دولتی اعضای اجتماع می بيند, خود يک دستگاه قتاله ضد مردمی و قاتل بيش نيست. چنين دستگاهی با هر اعدامی همسرشتی ذاتی خويش با مرگ آوران را اثبات می کند و ناتوانی سرشتی خويش از اين که توانايی بازسازی انسان های تباه شده را ندارد و تنها سلاحش در برابر تباه شده گان توسل به وسايلی تباه شده است.
در برابر اعدام های اين رژيم سکوت روا نيست. بدور از اين که قربانيان اين نظام چه کسانی هستند و جرايمشان چيست و گناهکار هستند يا بی گناه, لازم است مبارزه عليه اعدام به مثابه جنايت سازمان يافته دولتی از محورهای اصلی مبارزه همه آزاديخواهان ايران برای يک ايران رها از اعدام و رها از رژيم اعدام باشد.
پیام برای این مطلب مسدود شده.