باز این چه شورش است؟!!
نخستین ترکش تاشورا(تاسوعا +عاشورا=حسین پارتی) غروب روزپیش ازتاسوعا توی میدان خودش (میدان امام حسین!!) گریبان گیرمن یک لا قبا شد!!یک باران دم اسبی سمجی می بارید که بیا وببین!!مقصد من چهارراه نظام آباد بود!!نه خبری ازاتوبوس بود نه خبری ازسواری!!انگارمی دانستند که دسته ها راه را بند آورده اند وقید نان درآوردن رازده بودند.تازه بسیاری شان هم نان درآوردن درچنین روزهای عزیزی را حرام می شمارند!!چاره ای نبودباید راه را پیاده گز می کردم!!ازبدبیاری کلاه هم همراهم نبود!!ازچترکه متنفرم!!دردسرتان ندهم دودقیقه بیشترراه رفته بودم که سرتاپاخیس شدم عین موش آب کشیده!!(الان دیگرچنین قیاسی مع الفارق نیست. موش های تهران ازلحاظ هیکل سرترازمن نباشند چیزی کم ندارند!!)لامصب زیر باران روزنامه یاکتاب هم نمی شودخواند(ای کاش من هم مثل بامدادک کتاب های پلاستیکی داشتم!!) تنها کاری که می توان کرداندیشیدن به نوشته های آینده است!!نیمی ازراه را رفته بودم که دیدم ازپشت سرصدایم می زنند!!برادرعیال بوداستکانی چای ،ازآن کمرباریک- لب طلایی ها به دست داشت!!تا بیایم به خودم بجنبنم به داخل مغازه ای کشاندم که جماعتی ،همه اشان سیاه پوش، داشتند بازی استقلال- الاهلی را تماشا می کردند!!اواخربازی بود واستقلال دویک جلوبود.روی پیراهن استقلال واژه ی یاحسین هم توی چشم وهم توی ذوق می زد!!پشت سرم چندنفردیگرهم درگریز ازباران به درون آمدندیکی شان مردشکم گنده ای باکمربند منجوق کاری بودوهمین که درراپشت سرش بست استقلال گل دوم را خورد!!یکی گفت ابرام قدمتو گاییدم!!تا اومدی گل خوردیم!!
تماشا کردن شان هم جالب بودهم نگاه می کردند هم بلند بلند حرف می زدند!!بیشترشان ازبارندگی ناراحت بودند چون هیات محله نمی توانست دسته را ه بیاندازد!!چرا؟!!چون پرهای رنگارنگ علم ها خیس می شد!!توی مغازه عکس بزرگی ازسالارشهیدان زده بودندکه این روزها فراوان روی درودیوارمی توان دید.آبی چشمان مایکل داگلاس و بوری ریش وسبیل براد پیت!!بابااین ملت تامغزاستخوان غرب زده است حتی امامان عرب تبارش راهم چشم آبی وریش طلایی به تصویر می کشد!!خداراچه دیدی شاید آن موقع هم لنزآبی اختراع شده بود وماخبرنداشتیم!!یا عرب ها هم ازپاریس رنگ موی طلایی وارد می کردند وبه جایش شیرشترمی دادند!!(گفتم رنگ مویادچیزدیگری افتادم!!یکی اززنان قوم وخویش، شب تاسوعا برای مان قیمه ی امام حسین آورده بودقیمه راخودش درست نکرده برایش درست کرده اند!!می گفت هرکه اززیرعلم امام حسین بگذردودعا کند دعایش بی بروبرگردبرآورده می شود!!درتمام مدتی که این حرف ها راداشت می زد به رنگ موهای اش نگاه می کردم باورتان نمی شود تمام موهای اش سیاه بودفقط دوبافه دردوسوی سرش ازبالای شقیقه طلایی بود!!بعضی به جای طلایی قرمزمی کنند!!جل الخالق !!گمانم به آخرالزمان داریم نزدیک می شویم!!!)
برگردیم به مغازه ی پناهگاه من!!استقلال گل سوم راهم خورد!!حالا دیگرواژه ی یاحسین روی پیراهن استقلالی ها راستی راستی زارمی زد!!حالادیگربازیکنان افتاده بودند به جان هم!!مردشکم گنده فریاد می زد بگین یا حسین وخوارمادرعرب هاروحریف بدین!!قمه بکشین!!(به روی خودش هم نمی آورد که امام شان خودش عرب تشریف دارد!!)
بازی تمام شد واستقلال هم باخت!!باران بندآمده بودجماعت سیاه پوش نیزهمان طورکه به خواهرومادرهرچه عرب است فحش می دادند یکی یکی بیرون می رفتند !!کجا؟هیات محل !!شکم چرانی وآروغ تاشورایی وسینه زنی برای امام عرب تبارشان!!!
من هم آخرازهمه بیرون آمدم هنوزنیمی ازراه مانده بودخوشبختانه آسمان دیگربرای فاجعه ی کربلا نمی گریست!!
دختروپسرریخته بودندتوی خیابان!!دخترکوتاه قد وتپلی جلوی من راه می رفت ودوپسرهم پی اش گذاشته بودندوباهم دم گرفته بودند:
یاحسین گفتیم ورفتیم تکیه
تکیه پله نداشت خوردیم به دخترخیکیه!!
به خانه که رسیدم ساعت ده شب بود!!دیگرصدای طبل ها حسابی بلند شده بود!!بامدادک هم هربارکه صدای طبل رامی شنید می گفت اوه اوه اوه!!!
پیام برای این مطلب مسدود شده.