09.07.2005

شعارهاى ديوارى تهران: يا ضامن آهو كمك بوش ما منتظر بوش [عج] هستيم

على مستعلى زاده- تهران


منبع: سایت نیمروز


مهمترين كار مسئولان بعد از انتخابات پاك كردن شعارهاى دعوت از آمريكاست


شناسنامه هاى جعلى رئيس حوزه انتخاباتى مسجد لرزاده كجا سردرآورد
يك سپاهى دست داشتن سپاه در قاچاق مواد مخدر را تأييد كرد
قرارداد شركت گولد كوئيست با قوه قضائيه
نيروى انتظامى و قوه قضائيه با مجرمان مالى بزرگ قرارداد امضا ميكند
راز خودكشى جوانى كه خود را از طبقه بالا به زير انداخت
دادستانى به دنبال كار سياسى است و فقر و فحشاء بيداد ميكند


عجب كلك هائى هستند اين آخوندها ديديد چطور ملت را گذاشتند سركار. كسى را از قوطى درآوردند كه كسى تصورش را نمى كرد و به ريشش مى خنديد كه چرا خودش را مسخره كرده و نامزد شده، آخوندها خواستند بگويند ديديد انگشترى امام زمان در انگشت هر كس باشد- كه حالا در دستان نايب او خامنه اى است- و گردشش بدهد روزگار مى چرخد. نه نظرسنجى هاتان معنا دارد و نه ژيگول بازى هاتان و نه دموكراسى خواهى تان. ثابت هم كردند. حالا مانده است دنيا كه اگر اين خيمه شب بازى را بپذيرد كه هيچ مردم ايران بايد قبول كنند كه دنيا و انسان دوستى اش هم دروغى بيش نيست و اگر نپذيرد كه اين كلك آخرى آخوندها كمانه ميكند و به خودشان برميگردد.
كسانى كه اينروزها به خوابگاه هاى بزرگ و بخش بهداشتى دانشگاه ها و پاركها و مراكز عمومى رفته اند ميدانند كه يكى از مهمترين كارهاى مسوولان اين است كه دستمال به دست و با انواع وسايل پاك كننده دارند از روى ديوار و جاهائى كه عقل كسى به آن نميرسد شعار «ما منتظر بوش[عج] هستيم» را پاك كنند. هر چا ميروى همين است و اگر امكان بردن دوربين وجود داشت نشانتان مى دادم كه در دستشوئى زنانه حرم امام رضا هم درشت همين نوشته شده «يا ضامن آهو كمك بوش» و به نظر ميرسد كه رئيس جمهور آمريكا خوب نميديد كه كارى در تهران ميشود كه مردم زيادى دنبال شعر و سرود استقبال از سربازان آمريكائى برآيند. شب ها جالب است كه در كوچه پسكوچه ها و يا در كوهپايه ها صدائى مى آيد كه ميخواند «اى بوش كجائى چرا نمى آئى» . حالا فكر ميكنيد كه اين صدا ها به واشنگتن ميرسد.
پريروزها در بازار تهران چند تا از بچه ها برخورده بودند به شون پن هنرپيشه آمريكائى كه آخرين معجزه آخوندهاست كه او به تهران آورده و در هتل جا داده و هر روز برايش معجزه اى ميكنند و همين امروز و فرداست كه به دين مبين اسلام مشرف شود. يا اينكه تا پايش رسيد به خارج افشاگرى كند. دوستانى كه او را ديده اند معتقدند كه هر دو حالت خيلى ممكن است. از نگاهش كه چيزى پيدا نيست و هر جا هم كه ميرود دو سه تا از دوستان با لبخند دور بر او هستند كه به وظايف ميهنى امام زمانى مشغولند. اما هنوز زودست قضاوت كردن درباره اين آمريكائى هاى خوش باور.
داستان انتخابات مسخره پايان گرفت. داستانى كه مضحك تر از آن بود كه پيشبينى ميشد. اول همه فكر ميكردند كه حضرات اين بازى را درآورده اند كه هاشمى رفسنجانى را دوباره رئيس جمهور كنند اما در عمل معلوم شد كه سراو را هم كلاه گذاشته اند و به علت دزدى هاى فراوانى كه خانواده وى انجام داده بودند وى را هم طرد كرده اند. همين باعث شد كه دزدها و مافياى نفتى احساس خطر كرده و اول افتادند به تهديد ولى عملا وقتى كه معلوم شد همه كسانى كه افشاگرى درباره هاشمى كرده بودند از دارودسته خامنه اى هستند سروتهش به هم آمد و به پدرخوانده هم پيام داده شد كه ديگر بس است و گروه جديد ميخواهند براى حفاظت از آنچه به دست آمده وارد ميدان شوند و بهترست كه به آنها راه داده شود.
احمدى نژاد جوانى كه با داشتن سوابق ديرينه سرسپردگى به دفتر خامنه اى به عنوان مترسكى جاى خاتمى را گرفت حالا خامنه اى را به آرزوى خودش كه در دست گرفتن كار دولت و پنجاه ميليارد دلار درآمد ارزى كشور بود خواهد رساند. موقع تخليفش دست او را خواهد بوسيد و همين هم بس است ميماند وعده هائى كه احمدى نژاد به مردم داده تا بتواند خودش را رقيب هاشمى كند. او به مردم وعده داد كه جلو دزدى ها و از جمله مافياى نفتى را ميگيرد. همين حرفش نشان داد كه دارودسته خامنه اى راضى شده اند كه سهمى هم به جوانها در نفت بدهند.
البته هيچى نشده مؤتلفه اى ها كه پير شده اند اما دست از طمعكارى برنميدارند پريده اند جلو و سردسته شان كه حسين بازجو باشد خودش را رسانده است به آقا كه بهترست قبل از همه دست اينها را از وزارت اطلاعات كوتاه كنيم. و حالا داستان جنگ اطلاعاتى ها شروع شده همان جنگى كه هشت سال وقتى شروع شد هم قتلهاى زنجيره اى شكل گرفت و هم سعيد امامى به خودكشى كشانده شد و هم سعيد حجاريان را به انتقام آن سعيد ترور كردند و هم گروه زيادى را به زندان انداختند.
اما انتخابات علاوه بر آنكه كروبى و هاشمى را به سرنوشت منتظرى نزديك كرد و به آنها پيام داد كه بايد جل و پلاس خود را بردارند و بروند عملا پيامى هم براى رهبر بود كه خودش را زيادى درگير حمايت از دزدى ها نكند. با اين همه ميزان پولى كه خرج شد تا نشان داده شود كه نظام ميتواند سى ميليون رأى جمع كند به اندازه اى بود كه گفته اند هر رأى براى مقام رهبرى ده هزار تومان آب خورده است. ديگر حالا چاره اى نمانده جز اين كه آستان قدس رضوى را از واعظ طبسى بگيرند و به كسى مانند ناطق نورى بدهند كه بتوان هزينه صرف شده را به دست آورد.
گرچه گفته ميشود از اولين پولهائى كه قرار شده وصول شود همان درآمدهاى نفت است. حالا بايد منتظر جنگ ناطق نورى با هاشمى بود. ناطق كه بر سر انتخابات دوم خرداد قسم خورده بود كه انتقام خودش را از هاشمى بگيرد اين بار پيروزمند به همه ميگويد ديديد اشتباه بود و هاشمى نفر دوم نبود و بيهوده خيال ميكرديد كه قدرتى دارد. از آن طرف ديديد كه مردم را از رأى دادن به خاتمى پشيمان كرديم.
به اين ترتيب بايد گفت برنده انتخابات فقط يك نفرست و آن هم مصباح يزدى است كه به خون خاتمى تشنه بود و سال گذشته هم وقتى با جنتى پالوده ميخورد با هم قرار گذاشته بودند كه كار را تمام كنند. البته آقامجتبى فرزند خامنه اى هم برنده شده است و در حالى كه از قاليباف دفاع ميكرد اما اين ظاهر سا
زى بود و همه چيز را مخفى نگاه داشته بودند و مشغول تدارك حكم شرعى براى احمدى نژاد بودند كه بر اساس قرارى با مصباح بايد توسط مجتبى در دور اول رشد ميكرد اينكارى بود كه با رأى هاى باطله صورت گرفت و در مرحله دوم با استفاده از نفرت عمومى از هاشمى رفسنجانى احمدى نژاد را برنده بازى اعلام ميكردند.
اما اگر انتخابات واقعى نبود سرنوشت مردم كه واقعى است.
داستان هاى واقعى
همه سرگرم انتخابات بوديم كه اين اتفاق افتاد. ماجرايى كه يك رقم به آمار جنايات تهران مى افزود: اين ماجرا فقط يك حادثه نبود. يك زنگ خطر بود اما زنگى كه معمولاً گوش ما به آن عادت كرده و ديگر برايمان فرقى نمى كند كه در يك جنايت يك نفربميرد يا چند نفر!
درباره قتل و جنايت هميشه خبرهايى هست اما اين ماجرا آن هم از نوع خانوادگى واقعه اى نبود كه بتوان به سادگى از كنار آن گذشت. مردى اينك مدعى است آنچه روى داده حاصل فشارهايى است كه نتوانسته از پس آن برآيد و سرانجام تصميم گرفته براى پايان دادن به شرمندگى در مقابل خانواده اش دست به يك قتل عام جمعى بزند.
ماجرا در پى نگرانى يكى از اقوام خانواده اى برملا شد و بعد يك مرد بى حال به همراه سه جسد كه به طرز فجيعى به قتل رسيده بودند مقابل ديدگان پليس و بازپرس كشيك قتل تهران قرار گرفت. اگر صفحه روز يكشنبه روزنامه هاى تهران را خوانده باشيد حتماً به اين تيتر برخورده ايد «جزئيات جنايت خانوادگى در ساختمان كاج» .
داوود ۴۲ ساله تنها بازمانده اين خانواده درحالى كه دهها قرص آرامبخش خورده بود تا خود نيز به جمع همسر و فرزندانش بپيوندد پس از يك دوره درمانى در بيمارستان لقمان الدوله تحت بازجوئى قرار گرفت.
داوود در بازجوئى ها ضمن اعتراف به قتل همسر ۳۲ ساله اش سكينه، دختر ۱۷ ساله اش ندا و پسر ۱۱ ساله اش محمد گفته است: به دليل مشكلات شديد مالى و اقتصادى دچار صدمات روحى و روانى شديدى شدم كه ناراحتى به اعضاى خانواده ام نيز انتقال داده شد تا اينكه تصميم گرفتم همه اعضاى خانواده ام و خودم را از بين ببرم.
در پى اين بازجوئى ها حسين اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسراى امور جنايى به تحقيق دراين باره پرداخت. وى دراين باره گفته است: «برخلاف ادعاهاى پدر خانواده كه مشكلات مالى را علت اين جنايت مى داند و طلب چند ميليونى وى واقعيت دارد اما اين مرد و اعضاى خانواده اش در وضعيت بسيار بدى قرار نداشتند و داوود داراى يك آپارتمان ديگر است و بعيد به نظر مى رسد انگيزه اى كه بيان مى شود واقعيت داشته باشد» .حال با وجودى كه هنوز تحقيقات جنايى پليس و بازپرس پرونده به نتيجه قطعى نرسيده است مشكل بتوان درباره اين جنايت تحليلى ارائه كرد اما به نظر مى رسد كه اين واقعه از چند حال نمى تواند خارج باشد. بنابراين چه ادعاى داوود درست باشد و چه تحقيقات پليسى حكايت ديگرى را بازگويد از اين موضوع نمى توان به سادگى گذشت كه مردى به هر دليل خانواده خودرا به قتل برساند و خود نيز دست به خودكشى بزند.
متأسفانه ماجراهاى ديگرى هم هست كه نمى گذارد به سادگى از كنار اين فرض ها گذشت. نمونه اى از ماجراها واقعه قتل آرزو يك سال و نيمه است. پدر آرزو مدعى شده در پى باردارى همسرش كه ناخواسته بوده با او صحبت كرده و خواسته تا بچه را سقط كند اما همسرش از اين كار سرباز زده است. پدر آرزو همچنين مدعى شده كه همسرش از او خواسته تا او ديگر فرزندشان را به قتل برساند و از حمايت قانونى كه از پدر مى شود بهره ببرد اما بحث اينها نيست بلكه به حاج محمود هاشمى برميگردد كه محضردارست و بزرگ شده نجف و گفته ميشود كه عموزاده هاشمى شاهرودى است كه فعلا به جاى آن كه رئيس قوه قضائيه عراق باشد و تنش بابت انفجارها و ترورهاى انتخارى بلرزد در كاخى در نياوران ساكن است و دفتركارش هم قشنگ ترين دفتركارها است. اين حضرت يكى از تخصص هايش گول زدن زنهائى است كه از زندگى ناراضى هستند و براى طلاق به او مراجعه ميكنند. گفته ميشود اين حضرت كه محضرش در خيابان پاسداران است تاكنون ده ها بار نزديك بوده گير بيفتد اين بار هم بچه بزرگ شده و روى دست زن مانده است و حاج آقا هم با پرروئى تمام حاضر نبود كه هيچ كمكى به او بكند. در اين جاست كه شوهر بيچاره متوجه ماجرا ميشود و در صدد چاره به زنش حكم ميكند كه نطفه زنائى را بياندازد اما زن بهانه مى گيرد كه چهار ماه است ديگر امكان انداختنش نيست. پايان داستان را هم شنيديد و به كتاب قطور جنايت ها اضافه كنيد.
جنائى ترين پرونده سال
بحث درباره اين ادعا و محل بروز و ظهور آن در ذهن افراد در اين مطلب نمى گنجد اما همين اندازه بايد توجه داشت كه در قانون مواد بسيارى هست كه خود جرم زا هستند و نمونه اش همين فرزندكشى به دست پدر است.
ماجرا جنايى ترين پرونده سال ۱۳۸۳ است كه طى آن مردى زنش را به ازدواج جوان ديگرى درآورد و بعد دست به قتل هائى متعدد زد.
اسماعيل مردى را كه شوهر زنش شده بود كشت. خواهر آن جوان را هم كشت و بعد براى پنهان كردن اين جنايات دو فرزند خرد سال خود را هم به قتل رساند.
اين پرونده زمستان گذشته در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به رياست قاضى نورالله عزيزمحمدى رسيدگى شد و حتى براى آن حكم صادر شد اما كالبد شكافى موضوع راه به جايى نبرد زيرا دستگاه قضائى فقط سعى در پايان دادن به ماجرا داشت.
حال نيز وقايعى از اين دست با كيفيتى متفاوت يا متشابه روى مى دهند اما با وجود احياى دادسراها و خلوت تر شدن مشغله قضات تنها چيزى كه به آن توجه نمى شود همين ريشه يابى وقوع جنايات است. آن ها مشغولند به لجن پراك
نى عليه اكبر گنجى كه با گروگذاشتن جان خودش به قصد رسواكردن مرتضوى و دارودسته اش روز و شب خود را ميگذرانند و تازگى ها چون مرتضوى قرارست در كابينه احمدى نژاد پست وزارت بگيرد جاى خودشان را در تنفر ايجاد كردن براى نظام داده است به معاونى كه از جاه طلبى دست كمى از او ندارد و معاون دادستان در امور زندانهاست و هر روز به بهانه دروغ پراكنى درباره گنجى خودش را به روزنامه ها و ميكروفن ها ميرساند و هفته پيش به آرزويش رسيد و تلويزيون سردار ضرغامى هم نشانش داد تا مردم بدانند كه آنكه نفرت ايجاد ميكند چه قياقه اى دارد. اينها مشغولند به اينكار هستند و شهر دارد از شدت فحشاء و فقر ميسوزد.
اينك داوود يا اسماعيل يا على كه دخترش آرزو را به قتل رساند همگى مجرمانى هستند كه مرتكب خشونتهاى خانگى شده اند. آنها همه مرتكب قتلهاى خانوادگى شده اند. قتلهاى خانوادگى يكى در پى ديگرى به وقوع مى پيوندند. يك جزوه دانشجوئى با نام نسيم ماجراى داوود و فرزندانش را نقل كرده و زيرش نوشته ما گاهى متأثر گاهى بى تفاوت و… از كنار اين وقايع مى گذريم در حالى كه شايد قربانى بعدى يا ما باشيم يا مرتكب آن.
خودكشى مشكوك
مرد جوانى كه چند روز قبل به طرز مرموزى از پنجره اتاقش واقع در طبقه دوم خانه خود به پائين افتاده بود در بيمارستان جان باخت. اين مرد جوان كه مهرداد نام داشت سحرگاه روز شش تيرماه در حالى كه يك اسلحه در دست داشت، بيهوش وسط حياط خلوت خانه شان افتاده بود كه يكى از همسايه ها با ديدن پيكر خونين او به گمان اينكه اقدام به خودكشى كرده است به پليس خبر داد ولى مأموران وقتى به محل رسيدند متوجه شدند مهرداد زنده است و او با ديدن مأموران بسرعت بلند شد و مى خواست با اسلحه به مغزش شليك كند كه پليس او را خلع سلاح كرد. مأموران وقتى براى بازرسى وارد آپارتمان اين مرد جوان شدند.
دو دختر و دو مرد را داخل خانه پيدا كردند، يكى از دخترها خود را خواهر مهرداد و ديگرى خود را نامزد مهرداد معرفى كرد و پسرها هم برادران آنها بودند. در بازجوئى از اين چهار نفر آنها با ضد و نقيض گويى هاى خود ظن مأموران را افزايش دادند و توسط بازپرس پرونده بازداشت شدند تا راز پرت شدن مهرداد را فاش كنند.
در بازرسى از داخل آپارتمان مهرداد چندين جلد شناسنامه سفيد پيدا شد كه در بررسى از ثبت احوال روشن شد اين شناسنامه ها در سال ۷۴ توسط عده اى سارق ناشناس از گاوصندوق ثبت احوال منطقه ۱۱ تهران به سرقت رفته است.
همچنين يك روز بعد از اين سرقت طلا فروشى به نام زمرد هم در خيابان لاله زار مورد دستبرد واقع شد كه ۱۸۰ ميليون تومان پول و طلا و چك از آنجا دزديده شد و سارقان با استفاده از همين شناسنامه ها چك هاى مسروقه را وصول كرده بودند.
به گزارش خبرنگاران ديروز به پليس اطلاع داده شد كه مهرداد در بيمارستان جان سپرده است.
رئيس آگاهى به روزنامه ها گفته بدين ترتيب پليس در مقابل يك معماى عجيب قرار گرفت و در حال حاضر تلاش مأموران براى حل اين معما و پيدا كردن رابطه مهرداد با سرقت شناسنامه ها و همچنين كشف راز مرگ مهرداد ادامه دارد. اما واقعيتش اينست كه آگاهى نميتواند ابراز كند. پدر مهرداد خان از جمله معتمدان دستگاه رهبرى است و در روزهاى گذشته رئيس حوزه مسجد لرزاده بوده است كه مدام در تلويزيون نشانش ميدادند و حالا ميتوانيد بفهميد كه آن شناسنامه هاى جعلى و كهنه و متعلق به مرده ها از كجا در خانه حاجى سرآورده و مهرداد با آن دست به كارهاى محيرالعقول زده است. اما سئوال باقى است چه كسى مهرداد را به خودكشى رسانده است.
دزدى هاى بزرگ
اما چون خبر از كشورى رسيد كه دستگاه رهبرى اش معجزه كرده و احمدى نژاد را به دنيا به عنوان نوكرزاده اى كه رئيس جمهور شد تا دستبوس باشد، دستچينى از خبرهاى مهم را به نقل از خبرنامه دانشجوئى كتيبه بخوانيد:
فرمانده انتظامى تهران بزرگ صبح ديروز از دستگيرى چند سارق مسلح بانك، بازداشت قاچاقچيان و كشف بيش از ده ميليارد تومان جواهرات عتيقه توسط مأموران نيروى انتظامى خبر داد.
سردار مرتضى طلايى در جلسه مطبوعاتى صبح ديروز گفت: روز ۱۶ آبان ماه سال ۸۳ خبر رسيد كه دزدان با روش جديدى به بانك ملى شعبه نارمك تهران دستبرد زده اند و مبلغ ۵۰۰ ميليون تومان تراول چك از داخل گاوصندوق بانك به سرقت برده اند.
كارمندان بانك صبح روز ۱۶ آبان ماه وقتى در بانك را باز كردند و وارد شدند، ديدند قسمتى از ديوار بانك سوراخ شده است و دزدان گاوصندوق بانك را هم با استفاده از ابزار جوشكارى و برش هوا سوراخ كرده اند و تراول چك هاى داخل آن را دزديده اند.
بلافاصله مأموران كلانترى در جريان اين سرقت قرار گرفتند و در بررسى هاى اوليه معلوم شد سارقان شبانه با ورود به ساختمان متروكه كنار بانك، قفل در مغازه مجاور را بريده اند، سپس ديوار مغازه را كه با ديوار بانك مشترك بوده و تنها ۵ سانتيمتر قطر داشت، سوراخ كرده اند و با ورود به بانك به سراغ گاوصندوق بزرگ رفته اند.
پس از اينكه پليس تحقيقات اوليه را انجام دادپرونده در اختيار تيم ويژه يى از كارآگاهان اداره آگاهى تهران قرار گرفت و مأموران اداره اول پليس آگاهى تهران مأموريت يافتند تا با تمام توان در امر شناسايى و دستگيرى سارقان اقدام كنند.
از آبان ماه ۸۳ تا خرداد ماه ۸۴ مأموران موفق شدند تعداد ۵۰ نفر از كسانى را كه تراول هاى سرقتى را از بانك وصول كرده و يا پول ها را به نحوى خرج كرده بودند، شناسايى كنند اما بعد از بازجوئى و تحقيقات اوليه مشخص شد كه هيچ كدام از آنها در سرقت

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates